محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
430
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بلكه از اين جهت مىكشم كه كارى كه نبايد كرد كرده اى و قاتل وى را به سبب خيانت و طغيان مىكشم . » آنگاه بفرمود تا اعضاى بروا را ببرند پس از آن ويرا بكشند . و « بى » چنين كرد و كيخسرو همچنان از پرچم به پرچم و از اسپهبد به اسپهبد رفت و به نزد هر كدام سخنانى از آنگونه مىگفت كه ياد كرديم تا به جايگاه خويش رسيد و چون آرام گرفت برزافره عموى خود را خواست و چون بيامد او را به دست راست نشانيد و از اينكه گلباد پسر ويسغان را در جنگ تن به تن كشته بود خرسندى كرد و جايزه نكو داد و فرمانرواى كرمان و مكران و اطراف كرد . آنگاه گودرز را پيش خواند و چون بيامد گفت : « اى سپهبد دلير اين فيروزى بزرگ از خدا عز و جل بود و از تدبير و قوت ما نبود . تو نيز رعايت حق ما كردى و جان خويش و فرزندانت را در راه ما بذل كردى و اين را به ياد خواهيم داشت و اينك مقام بزرگفرمذار را كه وزارت است به تو ارزانى مىكنم و اصفهان و گرگان و كوهستان آن را به تو مىدهيم . مردم آنجا را نيكو بدار . » گودرز سپاس گفت و خرسند از پيش كيخسرو برفت . آنگاه بفرمود تا اسپهبدان بزرگ كه همراه گودرز بودند و سخت كوشيده بودند و در كشتن طرخانهاى بزرگ و فرزندان فشنگان و ويسغان دست داشتند بيايند چون گرگين پسر ميلادان و بىشادوك و لخام و گدمير پسر گودرز و بيژن و برازه پسر بيفغان و فروزه پسر فامدان و زنده پسر شابريغان و بستام پسر كزدهمان و فرته پسر تفارغان . و يكايك پيش وى آمدند كه بعضى را فرمانروايى ولايتهاى بزرگ داد و بعضى را به خدمات شاهانه منصوب كرد . و چيزى نگذشت كه نامه ها از ميلاد و اغص و شومهان با خبر كشتار تركان و شكست سپاههاى فراسيات يكى از پس ديگرى بيامد و به انها نوشت كه در پيكار تركان بكوشند و در محلى از ديار تركان كه معين كرده بود به دو ملحق شوند .